جنايات صهيونيست (1)
جنايات صهيونيست (1)
امروزه مسألة فلسطین و جنایات اسرائیل برضد مردم بیدفاع آن، وارد حساسترین مرحلة خود شده است. در حقیقت این موضوع منطقهای نیست؛ بلکه در رأس موضوعات جهانی قرار گرفته است.
گرچه افکار عمومی جهان و بیشتر دولتها این جنایات را محکوم کردهاند، ولی ایالات متحده امریکا به دولت اشغالگر اسرائیل کمک فراوانی میکند؛ بهگونهای که در این زمینه، همة مصوبات شورای امنیت بر ضد این کشور را «وتو» کرده است.
از نکات جالب توجه اینکه کشورهای اسلامی که پیوند عقیدتی و دینی با مردم مظلوم فلسطین دارند و دارای منابع اقتصادی بیشمار و جمعیت جوان و داشتن حدود 55 رأی در مجمع عمومی سازمان ملل هستند، بعد از گذشت 70 سال، هنوز هیچ اقدام هماهنگ و کارسازی در اینباره انجام نداده و همواره بر دامنة ظلم صهیونیستها افزودهاند.
در این میان، امام خمینی(ره) از معدود اندیشمندان و رهبرانی است که از آغاز شکلگیری دولت مجعول و نامشروع اسرائیل، با شیواترین بیان و بدون هیچگونه ملاحظه و ترسی، خطر صهیونیستها و اهداف آتی آنان را گوشزد کرده و اتحاد و همدلی کشورهای اسلامی و بهکارگیری امکانات آنان را در مقابل اسرائیل خواستار شده و سکوت آنان در اینزمینه را با شدیدترین بیان محکوم کرده است.
در نگارش این پژوهش، به یکی از کتابهای اصیل یهود یعنی، «تورات» مراجعه و استناد شده، همچنین، تلمود (شرح تورات) نیز مورد توجه واقع شده است. افزون بر این، به آیاتی از قرآن کریم و روایات امامان معصوم (ع) - که دربارة یهود و کارشکنیهای آنان در مقابل مسلمانان و مسیحیان است - استناد شده است؛ همچنین از برخی کتب تاریخی مربوط به «تاریخادیان» استفاده شده است. به هر حال با مطالعه سیر تاریخی، به اصول کلی دربارة ماهیت اعتقادی و دینی یهود دست مییابیم. برای نمونه «نژادپرستی» و «ملت برگزیده بودن»، در نهاد هر دو مشترک است؛ همانگونه که یهود در طول تاریخ 2500 سالة گذشته، ملتی نژادپرست و خود برتربین بودهاند، حکومت صهیونیسم نیز از آغاز پیدایش خویش، در سرزمینهای اشغالی، همین ایده و عقیده را داشته و دارد. رژیم اشغالگر اسرائیل، همانند یهود، خود را «ملت برگزیده» میداند و معتقد است که سایر ملتها، اساساً یا ارزشی ندارند یا اگر دارای ارزش باشند، بسیار کمتر از یهود و صهیونیسم است و سایر ملتها و ادیان، باید در خدمت یهود باشند؛ بنابراین قتل و کشتار ملتهای دیگر ازجمله مسلمانان، از نظر آنان کاملاً توجیه شدهاست و دارای مبنای دینی و اعتقادی است. آنان نه تنها دربرابر مسلمانان دارای عملکرد خصمانه هستند، بلکه نسبت به مسیحیان نیز همین عملکرد را دارند، بهعبارتدیگر آنان اساساً همزیستی مسالمتآمیز و تعامل با پیروان سایر ادیان را نه تنها در گفتار، آیین و دین منکر هستند، بلکه در عمل نشان دادهاند که هیچگاه حاضر نیستند با دیگران زندگی مسالمتآمیز داشته باشند و هرگاه در برخی از برهههای تاریخ قرارداد صلح منعقد ساختهاند، از روی عجز و ناچاری بوده و درواقع دنبالهرو شعار خویش، یعنی حکومت از نیل تا فرات بودهاند.
آنچه در این مقاله بهصورت مختصر مورد توجه قرار گرفته است، ماهیت اعتقادی و دینی صهیونیسم و یهود است. آنگاه روشن میشود که بسیاری از رفتارهای ضدبشری و جنگطلبانة آنان در طول تاریخ، بهویژه در دهههای اخیر، براساس تعالیم دینی و اعتقادی آنان شکل گرفته است. آنان هیچگاه با ادیان غیریهودی و ملل دیگر، همزیستی و تعاون نداشتهاند و برای رسیدن به اهداف خود، درپی نفوذ در مراکز قدرت، سیاست، اقتصاد و … در سطح بینالمللی هستند.
2. نگاهی به دین یهود
تاریخ قوم یهود را میتوان به چند دوره تقسیم کرد:
1- قبل از تشکيل دولت اشغالی( يعنی از حضرت ابراهیم خلیل(ع) تا انهدام انهدام اورشلیم به بعد که یهودیان در جهان پراکنده شدند).
2- بعد از تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین از سال 1944م.
کتاب این قوم تورات یا عهد قدیم است. عهد قدیم در برابر عهد جدید یا انجیل است؛ زیرا تورات یا «اسفار پنجگانة حضرت موسی(ع)» پیش از حضرت مسیح (ع) نوشته شده است.
از نظر قرآن کریم تورات کنونی، تحریف شده است. این یکی از معجزات قرآنکریم است که در قرن هفتم م. از جعل و تحریف تورات و انجیل خبر داده است .
«تورات» در اصل واژهای عبری بهمعنای «شریعت و قانون» است. محتویات این کتابها بعد از وفات موسی - که آمیخته با خرافات فراوان و نسبتهای ناروا به پیامبران(ع) و نسبت بعضی سخنان کودکانه به آنها میباشد ــ گواه دیگری بر ساختگی بودن آنها است. شواهد تاریخی نیز نشان میدهد که تورات اصلی از میان رفت و بعدها پیروان حضرت موسی(ع) این کتابها را نگاشتند.
3- جنبش صهیونیزم
الف) پیدایش جنبش صهیونیزم
در اوایل دهة شصت قرن نوزدهم، بعضی از متفکران یهود برای فعالیت در راه بازگشت به فلسطین و عمران آن، دعوت خود را آغاز کردند. نخستین آنها «هیرشکالیشر» (Hiresh Kalisher) خاخام یا عالم یهودی بود که این دعوت را در کتاب «درجستوجوی صهیون» در سال 1861 م. آغاز کرد. چند تن دیگر از یهودیان متفکر نیز آثاری دراینزمینه به رشته تحریر آورده و زمینة مهاجرت هرچه بیشتر یهودیان و تشکیل دولت صهیونیستی را در اذهان آماده کردند.
ب)صهیونیزم مذهبی و صهیونیزم سیاسی
در میان متفکران یهودی، دوگونه اندیشه و طرز فکر را میتوان مشاهده کرد. برخی از آنها روحیه مذهبی داشتند و بیشتر جنبة عرفان یهودی را مطرح میکردند و بزرگترین آرزویشان، قیام یهودیت بود.
براساس این اصل در هنگام ظهور قائم در آخرالزمان، سلطنت خداوند که تمام اقوام و قبایل زمین، با او میثاق بستهاند، برای تمام بشریت تحقق خواهد یافت و تمام بشریت، بهسوی سرزمینهایی که تورات، سرگذشت ابراهیم و موسی(ع) را در آن مکانها ذکر کرده، روان خواهند شد؛ در دورهای نزدیکتر به زمان ــ در قرن نوزدهم ــ هدف «عشاق صهیون»، ایجاد یک کانون روحانی جهت نشر عقاید و فرهنگ یهودی در سرزمین صهیون بود. جالب توجه است صهیونیزم مذهبی که فقط در بین گروههای محدودی رایج بود، هرگز به دشمنی با مسلمانان - که خود را بهعنوان وابستگان به فرزندان ابراهیم و پیرو دین او تلقی میکردند - بر نخاست. این صهیونیزم روحانی، بیگانه و به دور از هرگونه برنامة سیاسی برای ایجاد یک دولت یا هر نوع سلطهای بر فلسطین بود و هرگز رفتاری دال بر علاقه به درگیری بین جوامع یهودی و مردم عرب - مسلمان یا مسیحی - در پیش نگرفت.
اما صهیونیزم سیاسی با «تئودور هرتزل» (Theodor Hertzl) زاده شد که دکترین خود را از سال 1882 م. تدارک میدید. او این تئوری را در کتاب خود بهنام «دولت یهود» مدون ساخت و پس از نخستین کنگرة صهیونیست جهانی در شهر «بال» سوئیس (1897 م.) به کاربرد عملی آن پرداخت. «هرتزل» برخلاف صهیونیستهای مذهبی، بهطورکامل به خدا شکاک بود. او که اشتغال خاطرش عمدتاً نه مذهبی، بلکه سیاسی بود، مسأله صهیونیزم را به شکلی جدید مطرح کرد که در مجموع میتوان عناوین اصلی طرز تفکر سیاسی او را در مطالب ذیل خلاصه کرد:
1- یهودیان سراسر دنیا، در هر کشوری که باشند، در مجموع یک قوم را تشکیل میدهند.
2- یهودیان، غیرقابل جذب و ادغام در ملتهایی هستند که در بین آنان زندگی میکنند و در آن تحلیل نمیروند. (نژادپرستی)
3- یهودیان همه وقت و همهجا تحت آزار و ظلم بودهاند.
راهحلهایی که «تئودور هرتزل» از عناصر بالا استخراج میکند، نفی و رد ادغام یهودیان در ملتهای دیگر، ایجاد نه تنها یک کانون و مرکز فرهنگی برای اشاعة ایمان یهودی، بلکه دولتی یهودی است که تمام یهودیان جهان در آن مجتمع شوند.
نکته دیگر اینکه این دولتها باید در یک محل خالی و بیمدعی مستقر شوند؛ این بدان معنا است که نباید به مردم بومی اهمیت داد و آنها را بهحساب آورد. در فرمولبندی «هرتزل» بهحضور مردم فلسطین، نه در کتاب او و نه در مجالس پایهگذاری نهضت جهانی صهیونیزم هیچگونه اشارهای نشده است. عدم وجود مردم فلسطین از اصول مسلم و اساسی صهیونیزم سیاسی است و این اصل مسلم، ریشه و منشأ تمام جنایات بعدی آنان است. خانم «گلد مایر» در «روزنامة ساندیتایمز» اعلام میکند:
«فلسطینی وجود ندارد، اینطور نیست که تصور کنیم که یک خلق فلسطینی در فلسطین وجود داشته که خود را بهعنوان یک خلق فلسطینی تلقی میکردهاند و ما آمدهایم آنان را بیرون کرده و کشورشان را گرفتهایم، آنان اصلاً وجود ندارند».
«پروفسور بنزیون دینر (Benzion Dinur) »که نخستین وزیر آموزش ملی دولت اسرائیل و دوست صمیمی «داوود بن گورین» بنیانگذار دولت اسرائیل بود، در سال 1954 م. در مقدمة کتاب «تاریخ هاگاناه» از انتشارات سازمان صهیونیزم جهانی مینویسد:
«درکشور ما جا برای کسی بهجز یهودیان نیست؛ ما به اعراب خواهیم گفت: بیرون. اگر موافق نباشند یا مقاومت کنند، ما آنان را بیرون خواهیم کرد.»
این ادعا درحالی صورت میگیرد که پس از بیست سال فعالیت صهیونیزم سیاسی برای «بازگشت» بیانیه بالفور در سال (1917 م.) به تصویب رسید. عده فراوانی از یهودیان روسیه، لهستان و رومانی در قبل و بعد از این تاریخ گریختند و به سرزمین فلسطین وارد شدند. طبق سرشماری انگلیسیها در 31 دسامبر (1922 م.) تعداد 757000 نفر در سرزمین فلسطین ساکن بودهاند که از این عده 663000 عرب )590000 عرب مسلمان و 73000 عرب مسیحی) و 83000 یهودی بودهاند؛ بهعبارتی 88 درصد عرب و 11 درصد یهودی.
«هرتزل» پس از تلاشهای فراوان، درنهایت توانست حمایت رسمی انگلستان را جلب کند؛ این حمایت در قالب «اعلامیة بالفور» که در دوم نوامبر 1917 م. به شکل نامهای از «بالفور» وزیر خارجه انگلستان به «لرد روچیلد» ثروتمند یهودی انگلیس صادر شد، تبلور یافت. در «اعلامیه بالفور» آشکارا آمده است:
«دولت شاهنشاهی انگلستان، نظر لطف مخصوصی به تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین دارد و در آیندهای نزدیک، نهایت سعی و کوشش در راه رسیدن به این هدف و تسهیل وسایل آن مبذول خواهدشد.»
ج) صهیونیزم سیاسی و سوءاستفاده از تورات
صهیونیستها جهت همراهسازی همه یهودیان با اهداف و سیاستهای خویش، در پروتکلها و مکالمات خود عموماً از واژه یهود بهره میگیرند و سنگ ملت یهود را بر سینه میزنند و چنین القا میکنند که منافع ملت یهود را دنبال میکنند؛ درحالیکه جنبش صهیونیزم، جنبشی سیاسی و فرزند استعمار انگلیس و امریکا است؛ هرچند مبانی فکری نژادپرستانه خود را از کتابهای تحریف شدة یهود گرفتهاند.
خانم «گلد مایر» و «بگین» میگویند:
«این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم».
آنان پیوسته یک ادعای ارضی و یک «حق الاهی» مالکیت بر فلسطین را ادعا میکنند. آنان میگویند همه چیز بر ما مجاز میشود. وقتی «قوم برگزیدة» خداوند و عامل مطلق باشیم، برایناساس شکنجه و بدرفتاری، تروریسم، تهدید، ارعاب و دستگیریها، نقل و انتقال اجباری و تبعید دستهجمعی، انهدام اموال و مصادرة آنها و قتلهای دستهجمعی را برای خود محفوظ میدارند. بارزترین نمونه، همانا کشتار «دیریاسین» است. در نهم آوریل 1948 م. با روش خاص نازیها در «اورا دور»، 254 نفر سکنة این دهکده (مردها، زنها، کودکان و سالمندان) به دست گروه مسلح «ایرگون» به ریاست «مناخم بگین»کشته شدند.
این مفهوم و وعدهها و حربههای تحقق آن، مثل واژة «قوم برگزیده» و «اسرائیل بزرگ، از نیل تا فرات»، اساس ایدئولوژیک صهیونیزم سیاسی را تشکیل میدهد. استعمارگران همة زمانها و همة اقوام، همواره برای ضمیمهسازیها، غصب، تصرفات و سلطهگریهای خود، توجیهی تراشیدهاند. معمولاً بهانه آنان یک «برتری فرهنگی» بوده است که به مهاجم و غاصب، به اصطلاح «یک مأموریت تمدن بخش از طرف نژاد خود برای دیگران» را اعطا میکرده است و بهانه مذهبی، پوششی برای سلطة یک گروه اجتماعی بر دیگری بوده است.
اندیشة «قوم برگزیده» از نظر تاریخی و سیاسی جنایتآفرین است؛ چه همواره تهاجمات، توسعهطلبیها و سلطهگریها را مقدس وانمود کرده است. اندیشة قوم برگزیده از نظر مذهبی غیرقابل تحمل است؛ چه هرجا که برگزیدگان باشند، «طردشدگان» نیز هستند.
منبع : thefactnews.com
|